تبليغاتX
عزیزیه - هنوز نمیدونست عشق یعنی چه؟

 

سال های دور روی یک کوه بلند یه درخت تنها بود هیچ کسو نداشت که باهاش حرف بزنه

همیشه هم یه سوال تو ذهنش بود:عشق چیه؟؟؟

آخه یه روزی یه نفر زیر سایه اش نشسته بود و داشت درباره عشق حرف میزد

درخت نمی فهمید که اون آدم چی میگه ؟!!

شاید عشقو فقط واسه آدما میدونست

مدت ها گذشت و ...

و یه روز صبح که درخت از خواب بیدار شد

چشمش به یه سیب سرخ خیلی قشنگ رو یکی از شاخه هاش افتاد

درخت عاشق شد اما هنوز نمی دونست عشق یعنی چی؟

درخت دلش میخواست با سیب حرف بزنه اما نمیدونست چه جوری؟

تا یه روز یه دختر و پسر عاشق از زیر درخت رد شدند پسر سیب و چید و به دختر داد و باهم رفتند

 درخت دلش برای سیب تنگ شد

 برگ هایش ریخت

و خشک شد

 اما باز هم نفهمید عشق یعنی چی؟؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط مریم سبحان در جمعه 5 مهر1387 و ساعت 0:44 |


Powered By
BLOGFA.COM